بنام خــــدا
کريتوس، در شهر Sparta متولد شد، او که سرکردگي و رئيس بودن برازنده اش بود، در زمان فرماندهي اش، ارتش Sparta به سرعت رشد ميکرد.
هر چند که تعداد افراد او و ارتش Sparta اش به تعداد اندازه ي افراد طايفه هاي Barbarian (وحشي ها) نمی رسیدند. غير قابل شمارش و بيش از حد قوي شده بودند، جنگ سر گرفت و ارتش او (کريتوس) جنگ را باخت.کريتوس، توسط رهبر Barbarian کشته ميشود، خداي جنگ با Ares (يکي از خدايان) معامله ميکند و ضمانت ميدهد که پيروز خواهد شد. در طرف ديگر معامله، Ares قبيله ي وحشي ها را از ميان برداشت، همچنين آرس شمشيرهاي آشفته (Blade of Choas) را به کريتوس داد که نشان دهنده ي بردگي او (کريتوس) و اجبار بر انجام وظيفه بود و او (کريتوس) رهبر قبيله ي وحشي ها را با اين سلاح به قتل رساند.کريتوس وفادارانه براي آرس در زمان اندکي خدمت کرد. هر چند که بعدها آرس او را فريب داد و در مسبب کشتن زن و فرزند خودش قرارداد ونتيجه جز نفرين آنها تا ابد و فرسوده شدن خاکستر آنها نبود، که بعدها از آن به روح اسپارتا ياد ميکردند. (غم واندوه)، بعد از آن کريتوس دچار کابوس هاي وحشتناکي از مرگ خانواده اش شد. هر چند خدايان کريتوس را به خاطر کردار و عملکردش و به بندگي درآمدن (کریتوس) براي خدايان تا آخر عمر، او را بخشيدند، و او فرمانهايشان را تا ده سال به دوش کشيد.
پس از اينکه هيولاي دريا که به Hydra معروف بود را کشت، کريتوس شانس خود براي جستجوي انتقام از خداي جنگ پيدا کرد و آتنا به او گفت زماني خدايان، گذشته ي تو را فراموش خواهند کرد که از نابود شدن آتن (شهر خدايان) توسط آرس جلوگيري کني که در نهايت کابوسهاي وحشتناکي که دچارشون شده بودي از بين ميروند. به دنبال الهامات آتنيان و دستور العمل هاي آنان، کريتوس موفق به عبور از بيابان ارواح گم شده شد و توانست پرستشگاه پاندورا را در آن بالا پيدا کند. او مسيرش را به سوي معبد ميانه کرد و جعبه ي پاندورا را بدست آورد.
آرس از موفقيت کريتوس احساس خطر کرد، که به طرف معبد پاندورا يک ستون بسيار بزرگ پرتاب کرد. اين ستون با احاطه کريتوس و کشتن او، باعث شد که کريتوس را به عالم اسفل (افسانه ي يونان) فرستاد. در هنگام سقوط به عالم اسفل ،کريتوس توانست به تعدادي استخوان گير کند و از چنگال عالم اسفل رهايي پيدا کند. کريتوس از عالم اسفل رهايي پيدا کرد و به آتن بازگشت، با کشتن آرس توسط قدرت زياد جعبه ي پاندورا انتقام خود را گرفت. هر چند گذشته ي او فراموش شده بود، خدايان نمي توانستند او (کريتوس) را از شر کابوس ها خلاص کنند. کريتوس تصميم به خود کشي ميگیرد، و فقط توسط آتنا، با دادن پست و مقام آرس در شهر Olympus به عنوان خداي جنگ مانع خودکشي خود شد.به عنوان خداي جنگ جديد، کريتوس پيروزيهاي خود را دنبال کرد، که نتيجه ي آن لشکرکشي اسپارتا در سرتاسر يونان بود.زئوس، از جسارت و گستاخي کريتوس بيزار و ناراحت بود. زئوس با حيله زدن به کريتوس و گرفتن قدرت خدايي کريتوس که با فرستادن شمشير Olympus به زمين، که به او (کريتوس)گفت تمام قدرتت را در شمشير تخليه کن تا بتواني قدرتمندتر بشوي و Rhodes عظيم الجثه را بکشي.
کريتوس وارد بدن Rhodes عظيم الجثه شد و از داخل او را نابود کرد. هنگامي که آن جثه ي بزرگ متلاشي شد، کريتوس به بيرون پريد و فرار کرد. وقتي که مبارزه تمام شد او براي خدايان خودستايي ميکرد که ناگهان، دست Rhodes که در هنگام متلاشي بودن بود به سر او خورد و او را به طور سختي زخمي کرد.
کريتوس دريافت که تخليه کردن قدرتش در آن شمشير، بار ديگر او را فناپذير ساخت. او تلاش به پس گرفتن آن شمشير و قدرت خدايي اش کرد. زئوس از آسمان پايين آمد، طلب و درخواست شمشير را به کرد و به کريتوس قول وفاداري داد. کريتوس درخواست زئوس را رد کرد. زئوس نيز او و ارتش اسپارتااش را کشت. کريتوس در هنگام مرگ و در آن حالت ابهام سوگند خورد که، انتقام خود را از خيانتي که زئوس به او کرد، خواهد گرفت.
کريتوس بار ديگر توانست از عالم اسفل (جهنم) توسط افسانه ي Gaia کسي که به او (کريتوس) دستور به جستجوي خواهران سرنوشت را داد که بنظر مي آمد اوهم قصد انتقام از زئوس را داشت، رهايي پيدا کند. بعد از ملاقات کوتاه و مختصر کريتوس در استراحتگاه Typhon، به آرامي و امان به جزيره رسيد. پس از مواجهه با دشمنان بيشمار و همچنين موافقان خود، کريتوس با خواهران سرنوشت مواجه شد. با نابود کردن تک تک آنها به دليل سرباز زدن و سرپيچي کردن، مجبورشان کرد که به او کمک کنند. او از آينه ي آنان استفاده کرد و به لحظه ي مرگ خود بازگشت.
قبل از اينکه کريتوس بتواند زئوس را بکشد، آتنا دخالت ميکند و به جلوي زئوس شتاب ميکند. مرگ او (آتنا) مقاصد حقيقي زئوس را آشکار مي کند، و براي کريتوس روشن کرد که زئوس پدرش است، و به کريتوس گفت زئوس بايد براي Olympus زنده بماند. هر چند، کريتوس به خواسته ي آتنا اعتنايي نکرد، و در آن هنگام کريتوس گفت وقت آن رسيده که خدايان به يک پاياني برسند.
پایان
کریتوس و نحوه ی به دنیا آمدن او و رسیدن به Olympus
روزي از روزگاري دختر خدایان دریاها به Styx عريان پيوست، دختري به نام Pallas که در اصل آتنا، الهه يونان به حساب مي امد با Styx وصلت کرده و بدون هيچ خانه اي با هم به زندگي پرداختند.
پالاس، کريتوس را به دنيا آورد که کريتوس در زمان بچه گي، عجيب و قدرتمند به نظر مي رسيد. آنها (کريتوس و پالاس) خانه اي ازStyx نداشتند و به طور مجزا زندگي ميکردند. با اين حال Styx هميشه به آنها سر ميزد.يک روز پالاس برنامه اي را تدارک ميبيند که عليه زئوس تمام خدايان را به پا خيزاند. تمام خدايان عالم اسفل به اين برنامه دعوت ميشوند. در اين برنامه پالاس اعلام ميکند که هر کس به قيام عليه زئوس بپردازد لقب خداي خورشيد از آن اومیشود. در اين هنگام زئوس از راه ميرسد و از برنامه مطلع مي شود. پالاس براي نجات جان خود به Olympus رفته و به همراه کریتوس به پدر عزيز خود پناه مي آورد. اما فايده اي نداشت و زئوس پالاس و پدرش را به قتل مي رساند.زئوس با اينکه پالاس را دوست داشت او را به قتل رساند. پالاس در هنگام مردن زئوس را قسم بزرگي داد و از او خواست که از کريتوس محافظت کند و او را تا آخر زنده نگه دارد. زئوس قول ميدهد که از کريتوس نگه داري کند. کريتوس توسط Gaia آموزش ميبيند و رشد عجيبي پيدا ميکند و سريعا بالغ ميشود. به دستور زئوس، کريتوس فرمانده ي لشکر اسپارتا شده تا براي کسب افتخار و از بين بردن خدايان عالم اسفل دست به کارشود. (تمام اين اتفاقات در حالي است که هيچ کس خبر از فرزندي کريتوس از ُStyx ندارد جز آتنا).